از کودکی پای منبرها نشسته ام و گله ها شنیده ام که همراهان حسین(ع) شب عاشورا او را تنها گذاشتند و مردم کوفه ناجوانمردانه به سپاه یزید پیوستند و خوش خیالانی که در هیچ جبهه ای نجنگیدند. همه اش صحبت بر سر بودن یا نبودن آدمها در کدامیک از لشگرهاست ولی یادم نمی آید کسی گفته باشد که شریح قاضی در کدام جبهه جنگید، انگار کسی از او انتظار شمشیر زدن نداشت. کسی نمی گوید چرا شریح قاضی لباس رزم بر تن نکرد و به یاران حسین(ع) نپیوست و با لشگر یزید نجنگید؟ همه می گویند چرا او حکم ناعادلانه داد؟ چرا حسین(ع) را به خروج از دین محکوم کرد؟ چرا از ابن زیاد ترسید؟ چرا مقهور زور شد؟ همه جا سخن از قضاوت ناعادلانه اوست. چرا وقتی حق و حقیقت را شناخت، تنها به استناد ترک حج واجب و قیام علیه خلیفه وقت، بر خلاف عدالت حکم داد؟

   انگار قضاوت او از جنگیدنش در جبهه موثرتر بود. شاید ترس از ابن زیاد مانع پیوستن مردم کوفه به لشگر حسین(ع) شد ولی این شریح قاضی بود که با قضاوت ناعادلانه خود، ظلم را عادلانه جلوه داد و موجب پیوستن کوفیان به لشگر ابن زیاد شد. او در بریده شدن تمام سرهای یاران حسین(ع) شریک شد، در بریده شدن سر حسین شریک شد، در پاره شدن گلوی علی اصغر شریک شد، در ترس و اضطراب کودکان شریک شد، او در همه جنایتهای کربلا شریک شد. کسی از او انتظار بلند شدن و جنگیدن را نداشت، انتظار نشستن و قضاوت عادلانه را داشت. کسی از او انتظار فریاد زدن نداشت، انتظار شنیدن فریاد را داشت. اگر او می نشست و صدای «هل من ناصر ینصرنی» حسین(ع) را می شنید  و عادلانه قضاوت می کرد، ظالم را یارای ظلم به مظلوم نبود. اگر او آنروز به عدالت قضاوت می کرد شاید سرنوشت تاریخ ما عوض می شد و به اندازه بزرگی عاشورا، امروز از بزرگی قضاوت می گفتیم. شاید ذهن تاریخی مردم ما هم باور می کرد که قضات مقهور زور نمی شوند و از حاکمان نمی ترسند و از حق و حقیقت دفاع می کنند، فرصتی تاریخی که از دست دادیم.

منبع:حقوق پشت در دادگاه