پدر ناباب
چی شد که معتاد شدی؟
از 11 سالگی با مواد آشنا شدم به یاد دارم که اولین بار وقتی سردرد ساده ای داشتم با اصرار و سفارش پدرم چند دود گرفتم. آن درد تمام شد اما آن روز نمیدانستم به دردی مبتلا میشوم که از سرطان بدتر است. من اصلانمی دانستم معتاد یعنی چه. بعد از آن روز ،هر شب پیش پدرم مینشستم و پدرم نیز چند دود به من میداد و گاهی هم وقتی مواد میکشید بازدم خود را توی صورتم فوت میکرد. بعد از 7 ماه وقتی یکی از بچه های فامیل به من گفت تو معتادی گفتم، یعنی چه؟ گفت یعنی اگر مواد نکشی میمیری.
بعد چی شد؟
چند سالی گذشت و پدرم دیگر نمیتوانست خرج موادش را تامین کند. به همین دلیل مصرف مواد مخدر را ترک کرد. اما من یک معتاد به تمام معنا شده بودم و مجبور بودم خودم خرج موادم را تامین کنم. من تا کلاس پنجم ابتدایی بیشتر درس نخوانده بودم و در خانه کمک حال مادرم بودم اما کمک کردن به مادرم درآمدی نداشت اولین بار که به دنبال مواد رفتم مواد فروش با من مانند حیوان رفتار کرد و من را آزار و اذیت میکرد. تصمیم گرفتم چهره یک پسر را داشته باشم. یک پسر خشن تا از اذیت و آزار دیگران در امان باشم.
هیچ وقت دوست نداشتی به شرایط عادی دختران هم سن و سال خودت برگردی؟
من آرزوی ناخن بلند کردن دخترانه را داشتم. آرزویم این بود که مانند دختران دیگر موهای بلند داشته باشم. اما به خاطر مواد حتی این آرزوهای کوچکم را باید سر میبریدم. همیشه در کابوس آزار و اذیت خانوادهام بودم. اما من عامل این آزار و اذیتها نبودم. ماد ه مخدر بر من حکمرانی میکرد. در زمان مصرف بارها و بارها آرزوی مرگم را میکردم. این اواخربه بهشت زهرا میرفتم و سر قبر پدربزرگم مواد میکشیدم. گاهی آنقدر تزریق میکردم كه میخواستم سنگوپ کنم و بمیرم اما وقتی چشمم باز میشد و میفهمیدم هنوز زنده هستم و نمردهام عذابم دو چندان میشد که خداوند قدرت خودکشی را نیز از من گرفته است.
مواد فروشی می کردی؟
به جایی رسیده بودم که در جنگلهای لویزان برای مواد فروشان مواد حمل میکردم. آنقدر سن و سالم کم بود که یادم میآید یک بار نیروی انتظامی برای دستگیری اراذل و اوباش به پارک آمدند. یکی از ماموران من را دید و گفت پسر اینجا چه میکنی؟ گفتم به دنبال برادرم آمدهام او به من گفت زود از اینجا دور شو. یکی از چیزهایی که شاید تا آخر عمر نتوانم فراموش کنم گریه های آرام پدرم بود وقتی شبها با آن حال پریشان و نشئه به خانه میآمدم دو پله ای را که در جلوی خانه مان بود ،نمیتوانستم بالا بروم پدرم میآمد و دست من را میگرفت و من را به داخل خانه میبرد. پدرم عینک میزد گریه های او را زیر عینک می دیدم که چطور از آینده فرزندش بیمناک بود.
تصمیم نداشتی مواد را ترک کنی؟
بزرگترین آرزویم ترک مواد مخدر بود اما بلد نبودم که چطور باید مواد را ترک کنم. چند ماهی بود که خانوادهام من را از خانه بیرون کرده بودند و پدرم به من میگفت، سارای من مرده است. من دختری به نام سارا ندارم. من شبها در پارک میخوابیدم.
نمی ترسیدی؟ مشکلی برایت پیش نمی آمد؟
همیشه برایم سوال بود که چرا کسی مزاحم من نمیشود یک شب که نیمه های شب نشئگی از سرم پرید پدرم را دیدم که در کنار درختی ایستاده است و مراقب من است که کسی نزدیک من نشود و من را اذیت نکند.
چه شد که به فکر ترک مواد افتادی؟
یک روز در همان پارک با یکی از دوستانم مواد مصرف میکردیم او در حین مصرف به من گفت، انجمنی وجود دارد که معتادان در آنجا بدون هیچ مامور پلیس و هیچ زور و اجباری در کنار هم جمع میشوند و با کمک هم ترک میکنند. آن روز هیچ چیز نمیشنیدم و در فکرم این جمله هزاران بار تکرار شد (جایی هست که کسانی مانند تو آنجا رفتهاند و اکنون پاک زندگی میکنند) به خانه رفتم و گفتم می خواهم پاک شوم. هیچ کس باور نداشت که من بخواهم پاک شوم. شب بود که دردم شروع شد. به حمام رفتم 2 شبانه روز بی هوش آنجا افتاده بودم. هیچ کس نمیدانست من آنجا هستم و فکر میکردند برای مصرف مواد به بیرون رفتهام.
بعد چه شد؟
پس از دو روز من را بیهوش پیدا کردند، نمیدانم چه فکر میکردند. فکر میکردند سارا مرده است یا سارا میخواهد دوباره متولد شود. چند روز بعد به جلسات NA راه پیدا کردم.
فکر می کنی حضورت در جلسات ترک اعتیاد چه تاثیری داشت؟
در این دو سال انجمن به من پول نداد به من لباس، ماشین، خانه نداد. انجمن به من راه و رسم پاک بودن را آموخت. به من امید داد. به من راه زندگی کردن را آموخت« من سارا ی23 ساله نیستم» دو سال است ،که رسم زندگی کردن و مهر ورزیدن را آموختهام .
برداشت آخر
سارا بر خلاف بسیاری که جوانیشان را اسیر اعتیاد می کنند او کودکی و نوجوانی خود را در دام اعتیاد سپری کرده است . او تریاک کشیدن را با پدرش تجربه کرده است اما با این حال خودش می گوید خانواده اش هوای او را داشته اند و خودش به اعتیاد رو آورده است. او در سن بحرانی زندگی که اصولا زمان شکل گیری شخصیت یک نوجوان است معتاد شده است و غرور کاذب او را وا داشته که یک معتاد به تمام عیار شود. او میخواهد پاک بماند و خودش می گوید: به خدا گفته ام اگر روزی سارا دوباره به سمت مواد مخدر رفت او را از روی زمین بردار زیرا دیگر تحمل رجر ها و مشقت هایی را کشیدهام را ندارم. سارای 23 ساله احتیاج به حمایت هایی دارد که برای همیشه پاک بماند.
منبع:روزنامه حمايت
از 11 سالگی با مواد آشنا شدم به یاد دارم که اولین بار وقتی سردرد ساده ای داشتم با اصرار و سفارش پدرم چند دود گرفتم. آن درد تمام شد اما آن روز نمیدانستم به دردی مبتلا میشوم که از سرطان بدتر است. من اصلانمی دانستم معتاد یعنی چه. بعد از آن روز ،هر شب پیش پدرم مینشستم و پدرم نیز چند دود به من میداد و گاهی هم وقتی مواد میکشید بازدم خود را توی صورتم فوت میکرد. بعد از 7 ماه وقتی یکی از بچه های فامیل به من گفت تو معتادی گفتم، یعنی چه؟ گفت یعنی اگر مواد نکشی میمیری.
بعد چی شد؟
چند سالی گذشت و پدرم دیگر نمیتوانست خرج موادش را تامین کند. به همین دلیل مصرف مواد مخدر را ترک کرد. اما من یک معتاد به تمام معنا شده بودم و مجبور بودم خودم خرج موادم را تامین کنم. من تا کلاس پنجم ابتدایی بیشتر درس نخوانده بودم و در خانه کمک حال مادرم بودم اما کمک کردن به مادرم درآمدی نداشت اولین بار که به دنبال مواد رفتم مواد فروش با من مانند حیوان رفتار کرد و من را آزار و اذیت میکرد. تصمیم گرفتم چهره یک پسر را داشته باشم. یک پسر خشن تا از اذیت و آزار دیگران در امان باشم.
هیچ وقت دوست نداشتی به شرایط عادی دختران هم سن و سال خودت برگردی؟
من آرزوی ناخن بلند کردن دخترانه را داشتم. آرزویم این بود که مانند دختران دیگر موهای بلند داشته باشم. اما به خاطر مواد حتی این آرزوهای کوچکم را باید سر میبریدم. همیشه در کابوس آزار و اذیت خانوادهام بودم. اما من عامل این آزار و اذیتها نبودم. ماد ه مخدر بر من حکمرانی میکرد. در زمان مصرف بارها و بارها آرزوی مرگم را میکردم. این اواخربه بهشت زهرا میرفتم و سر قبر پدربزرگم مواد میکشیدم. گاهی آنقدر تزریق میکردم كه میخواستم سنگوپ کنم و بمیرم اما وقتی چشمم باز میشد و میفهمیدم هنوز زنده هستم و نمردهام عذابم دو چندان میشد که خداوند قدرت خودکشی را نیز از من گرفته است.
مواد فروشی می کردی؟
به جایی رسیده بودم که در جنگلهای لویزان برای مواد فروشان مواد حمل میکردم. آنقدر سن و سالم کم بود که یادم میآید یک بار نیروی انتظامی برای دستگیری اراذل و اوباش به پارک آمدند. یکی از ماموران من را دید و گفت پسر اینجا چه میکنی؟ گفتم به دنبال برادرم آمدهام او به من گفت زود از اینجا دور شو. یکی از چیزهایی که شاید تا آخر عمر نتوانم فراموش کنم گریه های آرام پدرم بود وقتی شبها با آن حال پریشان و نشئه به خانه میآمدم دو پله ای را که در جلوی خانه مان بود ،نمیتوانستم بالا بروم پدرم میآمد و دست من را میگرفت و من را به داخل خانه میبرد. پدرم عینک میزد گریه های او را زیر عینک می دیدم که چطور از آینده فرزندش بیمناک بود.
تصمیم نداشتی مواد را ترک کنی؟
بزرگترین آرزویم ترک مواد مخدر بود اما بلد نبودم که چطور باید مواد را ترک کنم. چند ماهی بود که خانوادهام من را از خانه بیرون کرده بودند و پدرم به من میگفت، سارای من مرده است. من دختری به نام سارا ندارم. من شبها در پارک میخوابیدم.
نمی ترسیدی؟ مشکلی برایت پیش نمی آمد؟
همیشه برایم سوال بود که چرا کسی مزاحم من نمیشود یک شب که نیمه های شب نشئگی از سرم پرید پدرم را دیدم که در کنار درختی ایستاده است و مراقب من است که کسی نزدیک من نشود و من را اذیت نکند.
چه شد که به فکر ترک مواد افتادی؟
یک روز در همان پارک با یکی از دوستانم مواد مصرف میکردیم او در حین مصرف به من گفت، انجمنی وجود دارد که معتادان در آنجا بدون هیچ مامور پلیس و هیچ زور و اجباری در کنار هم جمع میشوند و با کمک هم ترک میکنند. آن روز هیچ چیز نمیشنیدم و در فکرم این جمله هزاران بار تکرار شد (جایی هست که کسانی مانند تو آنجا رفتهاند و اکنون پاک زندگی میکنند) به خانه رفتم و گفتم می خواهم پاک شوم. هیچ کس باور نداشت که من بخواهم پاک شوم. شب بود که دردم شروع شد. به حمام رفتم 2 شبانه روز بی هوش آنجا افتاده بودم. هیچ کس نمیدانست من آنجا هستم و فکر میکردند برای مصرف مواد به بیرون رفتهام.
بعد چه شد؟
پس از دو روز من را بیهوش پیدا کردند، نمیدانم چه فکر میکردند. فکر میکردند سارا مرده است یا سارا میخواهد دوباره متولد شود. چند روز بعد به جلسات NA راه پیدا کردم.
فکر می کنی حضورت در جلسات ترک اعتیاد چه تاثیری داشت؟
در این دو سال انجمن به من پول نداد به من لباس، ماشین، خانه نداد. انجمن به من راه و رسم پاک بودن را آموخت. به من امید داد. به من راه زندگی کردن را آموخت« من سارا ی23 ساله نیستم» دو سال است ،که رسم زندگی کردن و مهر ورزیدن را آموختهام .
برداشت آخر
سارا بر خلاف بسیاری که جوانیشان را اسیر اعتیاد می کنند او کودکی و نوجوانی خود را در دام اعتیاد سپری کرده است . او تریاک کشیدن را با پدرش تجربه کرده است اما با این حال خودش می گوید خانواده اش هوای او را داشته اند و خودش به اعتیاد رو آورده است. او در سن بحرانی زندگی که اصولا زمان شکل گیری شخصیت یک نوجوان است معتاد شده است و غرور کاذب او را وا داشته که یک معتاد به تمام عیار شود. او میخواهد پاک بماند و خودش می گوید: به خدا گفته ام اگر روزی سارا دوباره به سمت مواد مخدر رفت او را از روی زمین بردار زیرا دیگر تحمل رجر ها و مشقت هایی را کشیدهام را ندارم. سارای 23 ساله احتیاج به حمایت هایی دارد که برای همیشه پاک بماند.
منبع:روزنامه حمايت
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 23:57 توسط محمد حسین خسروی
|