ديروز بعد از مدتها كارآموزي در دادگاه بعد از اينكه كارامو زود تموم كردم براي اولين بار رفتم داخل شعبه خانواده

مجتمع كه به مسايل طلاق رسيدگي ميكنه در بدو ورود سلام كردم و با برخورد كاملا سرد رييس  شعبه روبرو

شدم به خودم گفتم نكنه از من كار ناشايستي سر زده كه اينطوري با من برخورد كرد خلاصه من رفتم داخل

ونشستم تا بتونم مواردي كه ميخواهند  رسيدگي كنند را از نزديك ببينم. بعد از اينكه روال چندتا پروندرو از نزديك

ديدم سردرد شدم باورم نميشد اينا همون آدمايين كه تا چند وقت پيش واسه هم ميمردند واگه تنها واسه يك

روز از هم خبر نداشتند دلتنگ هم ميشدند و دل نگران. ولي حالا همون ادما با وقاهت تمام به هم ديگه

فحاشي ميكردند و از هم اعلام تنفرميكردند. موردي كه منو بيش از حد ناراحت ميكرد اين بود كه زوجين بدون

توجه به فرزندانشان و آينده آن ها از هم جدا ميشدند. به راستي چه چيزي باعث اين امر ميشود؟وچه آينده اي

در انتظار اين كودكان است؟ وقتي داشتم از شعبه خارج ميشدم رييس شعبه با خنده اي از من خداحافظي

كرد  خنده اي كه سراسر معنا بود تازه فهميده بودم علت سرد برخورد كردن او چيست.


نوشته شده توسط خسروان عدالت